انديشه بطلان نتيجه انتخابات ،کودتايي در اراده و انتخاب آحاد مردم
نظام مقدس جمهوري اسلامي که به هوشياري حکيمي فرزانه، امام عظيم الشان(ره) و جانفشاني ملت غيور و آگاه ايران اسلامي رقم خورد امروز سي امين سال عمر پربرکت خود را تمام مي نمايد در حالي که نگاهي هرچند گذرا به سابقه اين درخت سر سبز و با طراوت گوياي اين واقعيت است که رهگذران را در حيرت تنومندي و اقتدار خويش فرو برده است. بي شک اتحاد و انسجام و استواري امت قهرمان و شهيدپرور و تبعيت و پيروي آگاهانه از منويات مقام عظماي ولايت ، تلاش و کوشش خستگي ناپذير مديران و مسئولين متدين و خدوم ،زمينه رشد و اقتدار غرورآفرين انقلاب و شکوفايي و طراوت اين شجره طيبه را فراهم آورده است.
بدون هيچ ترديدي امروزه احدي بر مردم منت خدمت ندارد ،چرا که انقلاب زاييده غيرت و شجاعت همين ملت بود و خود بودند که دست رد به خوي خبيثانه و تجاوزکارانه استکبار کوبيدند و با ايثار و از خودگذشتگي، سرنوشي سبز را براي خويش رقم زدند. نه تنها مدير و مسئولي بر احدي از آحاد مردم منتي نداشته بلکه مي بايست آناني که توفيق خدمت مي يابند دست صاحبان اين انقلاب که ملت شريف و مردم بزرگوار ايران اسلامي اند بوسيده و يقينا مردم شاکر و سپاسگزار مسولين مومن و خدومند.
مردم شريف ايران که سالها رنج و محنت را در آستانه انقلاب متحمل شدند ،پرپر شدن لاله هاي جوان خود را به نظاره نشستند،هجران طولاني پير و مراد خود را به هر سختي به جان خريده و صدها زخم جانکاه ديگر، همه را به اميد فردايي پربار که استقلال و عزت،اقتدار و عظمت،راستي و درستي،ايمان و غيرت و ... همه از برکات آن باشد تحمل نمودند؛ و به راستي تاريخ انقلاب شاهد فراز و نشيب هاي متعدد و بسيار در عرصه سياست و اداره اجتماعي بوده و هست. اگر در برهه اي از عمر اين انقلاب،هر کس مي توانست به راحتي با علم نمودن شعارهاي به ظاهر زيبا و روشنفکرانه بر منسبي از مناسب مديريتي اين نظام تکيه زند و مردم شريف ايران اسلامي هم فرصت آزموني را در اختبارش مي نهادند اما امروزه ملت قهرمان ايران به خوبي آزمون هاي موفق يا ناموفق ،سوابق زيبا يا زشت افراد و طيف هاي گوناگون سياسي را کنار هم نهاده و دقيق مي داند که چه کساني مدير موفق يا موفق ترند يا کدام اشخاص در پي اغراض غير ارزشي و ناصوابند.
اگر تا ديروز ملت سابقه و نيات را در منظر خود به وضوح نديده و به تماشا ننشسته بود امروز پس از گذشت سي سال از تاريخ متفاوت خود، شفاف تر از آينه لکه هاي تيره و روزنه هاي نور تاريخ خود را خوب لمس نموده است. مردم آزمونها را به تماشا نشسته و شعارها و فريادها را از گروه هاي مختلف سياسي در عرصه عمل و واقعيت تماشا نموده است.ساده لوحانه است شخص يا گروهي که سال هاي متمادي خود را به عموم نمايانده است و امروز امت ازگرد و غبار ناشي از ورق زدن صفحات تاريخ آنها مکدر مي شود ملتمسانه بخواهد باز به ميدان و عرصه مديريت اين نظام شکوهمند بازگردد.
امروزه ملت دانا و آگاه،هر کس را مطابق معيارهاي ارزشي نظام مي سنجد کما اينکه در گذشته نيز چنين بوده. دفاع از مباني استوار نظام و قانون اساسي،پايبندي به اصل مقدس ولايت فقيه،احترام به شخصيت هاي ارزشي و انقلابي نظام،اسکتبار ستيزي و غيرت ملي،خدمت صادقانه ،پيشينه درخشان و فعاليت انقلابي است که مهر تاييد و برگ زريني براي شخص يا احزابي خواهد بود که در پي خدمتند. امروزه ديگر شعارها و ادعاها رنگ و لعاب باخته و هر صاحب انديشه صادق و بي غرضي مي تواند تاريخ را خوب قضاوت کند. احزابي که تا ديروز شب و روز مردم را چالش ها و درگيري هاي سياسي قرار داده بودند، شعارهاي خروج از حاکميت و عبور از قانون اساسي و عبور از ولايت فقيه را سند افتخار خود قرار داده بودند، چگونه مي توانند اميد انتخاب مجدد توسط مردم فهيم را داشته باشند.آناني که حامي متجاوزين به دين و ارزش هاي اين مردم در مطبوعات و تريبونها بودند،از بانيان تحصن در مجلس که از سنگ بناهاي انقلاب مخملي به شمار مي رود بودند، از فريادگران آزادي و دموکراسي كذايي،حاميان تفکر ننگين سکولاريزم و هم صحبت غربيان و دشمنان انقلاب ،خائن به موفقيت هاي هسته اي و در پي صدها برنامه ضدارزشي ديگر بودند آيا شايسته است که باز به لذت انتخاب شدن در عرصه انتخابات بيانديشند.اصرار کنندگان به خروج از حاکميت چگونه شده که براي بازگشت يا ورود به حکومت تلاش مي کنند؟!
] نقد اصلاحات گزاره اي است که تا کنون بارها و بارهامدعيان اصلاح طلبي از شيخ مهدي کروبي گرفته تا عباس عبدي بر ضرورت آن تاکيد داشتهاند. با اين وجود در جبهه اصلاحات نه تنها عزمي در اين راستا وجود نداشته و ندارد،بلکه کساني هستند که از بازنگري عملکرد خويش فرار مي کنند و به بهانه حفظ انسجام واتحاد اصلاح طلبان مي کوشند تا هر حرف روشنگرانه اي را در نطفه خفه کنند.
چندي پيش وقتي شيخ اصلاحات از افراطيون با عنوان يک عده ورشکسته ياد کرد و از تندروي ها سخن گفت، انتظار آن بود که محملي براي بازنگريدر عملکرد گذشته ايجاد شود. حال آنکه برگزيدن استراتژي سکوت، نوعي بي محلي نسبت به شيخ بود و گوياي اين حقيقت که تغيير در جبهه اصلاحات، با ساختار کنوني هرگز ممکن نخواهد بود. اصلاحات براي بهبود موقعيت از دست رفته خويش در بين مردم، نيازمند نوعي دگرگوني دروني است و اين دگرگوني با حضور کساني که به قول کروبي تنها 12 نفرند و 18گروه را تشکيل داده اند، ميسر نخواهد شد. اصلاحاتيان بايد بپذيرند شعارهايي چوندموکراسي و حقوق بشر و آزادي و امثالهم ديگر به موزه هاي تاريخ تعلق دارد. اينشعارها نه تنها در ميان مردم ديگر رنگ باخته اند بلکه حتي در ميان بدنه اصلاح طلبان هم جايگاهي ندارند. عقيم ماندن جبهه دموکراسي معين خود گواه اين مدعاست.
اما چرا کار اصلاحات به خانه نشيني کشيد؟ سوالي که هيچ گاه اصلاح طلبان با آنکه بر ضرورت پرداختن به آن تاکيد داشتند، جرأت پاسخ جدي به آن را نيافتند. مجيد انصاري در اين خصوص مي گويد: «متاسفانه بعد از انتخابات دوم خرداد 76 برخي از گروهها و جريانات سياسي که تجربه و ظرفيت کافي براي هضم اين رويداد مهم را نيندوخته بودند، به ورطه افراط و غرور افتادند. چنانچه برخي ازجريانات نيز که سنخيتي با هدف هاي آقاي خاتمي و نقشي در پيروزي ايشان نداشتند به مصادره شرايط بعدي پرداخته با ادعاي اصلاح طلبي به بازگويي مکنونات و شعارهاي خويش پرداختند که البته هيچ نسبتي با آرمان هاي امام و انقلاب و آنچه که خاتمي در پي آن بود نداشت.«
اگر اصلاحات را به دو زير گروه اعتدال گرايان وافراطيون تقسيم کنيم و مروري بر گذشته آن داشته باشيم، به خوبي درخواهيم يافت که درسال هاي اخير همواره اعتدال گرايان چوب تندروي هاي بي حد و حصر افراطيون را خوردهاند. افراطيون کساني هستند که روزي با ظهور جريان دوم خرداد سوار بر کشتي اصلاحات شدند و خواستند تا از سيد محمد خاتمي محملي براي تحقق منافع خويش بسازند. کساني که از خاتمي هم بريدند و در کنار طرح هاي "خروج از حاکميت"، "حرکت با چراغ خاموش"، "عبور از قانون اساسي" ، "فشار از پائين - چانه زني از بالا" و... "عبور از خاتمي" را هم در دستور کار قرار دادند. کساني که روزي شديدترين حمله ها را به هاشمي رفسنجاني داشتند و امروز چون منافعشان چنين اقتضا مي کند، گرد استوانه ليبرالي نظام حلقه زده اند.
زاويه اي که بعد از دوم خرداد بين مردم و بدنه اصلاحات شدت گرفت، ناشي از سرمستي بعد از پيروزي بود. تعابيري چون انقلاب و يا جنبش براي پديده دوم خرداد، بيش از پيش بر اين فرح مي افزود. افراطيون که توانسته بودندبا ظهور دولت خاتمي در بدنه اجرايي کشور رسوخ کنند، حلقه هاي محفلي خويش را شکل دادند. اينگونه بود که مرکز تحقيقات استراتژيک رياست جمهوري عرصه تاخت و تاز کساني شد که بعدها حتي خاتمي را هم از پروژه خود کنار گذاشتند. کساني که به بيان خاتمي،ناکامي او را رقم زدند: «بدون اينکه بخواهم کسي را محکوم کنم، اما از اين نکته نيزنبايد بگذريم که هم در طرح مسائل و هم در پيگيري آن از سوي برخي اصلاح طلبان تندرويوجود داشت و همين مانع موجب طرح اولويت هاي اصلاحات به صورت گام به گام شد«.
از سوي ديگر مجلس نيز عرصه سياست بازي افراطيون شده بود؛ تا آنجا که کار به آن تحصن کذايي کشيد. کروبي از آن روزها هم گله مند است: «متاسفانه برخي از دوستان ما اشتباهاتي کردند. فکر کردند از روش آنها حمايت مي شود. اما همين تحصن، تداوم و استمرار آن اشتباه بود و کار را به شدت پيچيده کرد و حتي مسيري را که من و خاتمي براي حل مسئله طي مي کرديم را با مشکل روبرو ساخت؛ به طوريکه وزير اطلاعات آمد و به من گفت اين کار(تحصن) اشتباه است«.
سرخوشان غرور پيروزي جايي براي دوستان و همراهان اعتدال گرايشان قائل نبودند. بارها تذکر دادند که دوره اعتداليون محافظه کار وسازشکار گذشته است. احمد شيرزاد: «خط حزب مشارکت در آينده از مجمع روحانيون مبارز جدا خواهد شد.» شايد همين سرخوشي بود که کار را به اعتراف گسترده اصلاح طلبان گشاند. حسين انصاري راد: «اصلاح طلبان نبايد راه خود را از مردم جدا مي کردند.» محمود يگانلي: «دوم خردادي ها از مردم عقب افتادند.» کروبي: «شيوه هاي تند و تصميم گيري در غياب افراد اجازه به هدف رسيدن را به ما نداد.» اصغر زاده: «اصلاح طلبان بايد ميان خود با مردم آشتي ايجاد کنند.» سعيد حجاريان: «مشکل ما مجلس و شوراي نگهبان نيست و با همين ها هم مي توان کار کرد. مشکل اصلاح طلبان پايگاه اجتماعي آنهاست«
از يک سو سخنان تاسف بار آغاجري و حمايت بي قيد وشرط افراطيون اصلاحات رقم خورد. از سوي ديگر طرح هايي براي اعتصابات پي در پي به پيروي از امثال اکبر گنجي در دستور کار قرار گرفت. ديگر آبرويي براي اصلاحات نمانده بود.جنبش دانشجويي به عروسکي خيمه شب بازي بدل شده بود. کنفرانس برلين، داستان متهمان اينترنتي، جشن ايران زمين اهواز و... . افراطيون مي رفتند تا نسخه سکولاريزيه اسلام را جايگزين اصل محکم ولايت فقيه کنند. ديگر انديشه هاي امام که اعتداليون با آن پيوند عميق داشتند، جايي نداشت و بايد به موزه هاي تاريخ سپرده ميشد. (سخنان اکبر گنجي در برلين)
مطبوعات عرصه اي شده بودند براي تاخت و تاز عليه نظام و ايجاد يأس و نااميدي در فضاي کشور. مقام معظم رهبري: «من قلبا از بعضي پديده هايي که در کشور هست رنج مي برم. من نمي خواهم آنچه را که براي من رنج آور است باافکار عمومي مطرح کنم. اما اين نکته که آن روز گفتم داستان غم انگيزي است. حقيقتاهم همين طور است... متاسفانه همان دشمني که به وسيله تبليغات خود همتش اين بود که افکار عمومي يک کشور را به سمتي متوجه کند، امروز به جاي راديوها آمده در داخل کشورما پايگاه زده است... من در ميان همين ها اثر انگشت عبدا... ابن ابي ها را ميبينم.«
در اين ميان مقدسات ديني هم در امان نبودند. بالاترين هجمه ها نسبت به اعتقادات ديني مردم شکل گرفت. روزنامه صبح امروز: «تاسيبه امام حسين(ع) در شهادت طلبي، نوعي نگرش خشونت گرايانه است.» روزنامه نشاط: «زيارتنامه هاي امام حسين(ع) عاميانه و شامل انتقام گيري و اختلاف انگيز است.» همشهري: «سپاه امام حسين(ع) نيز اهل خشونت بود.» ماهنامه زن: «گفتار فاطمه(س) نميتواند الگوي زنان امروز ما باشد.» روزنامه نشاط: «زيارتنامه هاي امام حسين(ع) وسيله انتقال کينه توزي شيعيان است.» روزنامه صبح امروز: «علت اصلي قيام امام حسين(ع) احياي سيره ابوبکر و عمر بود!!!» و...
ديگر هيچ چيز مقدس نبود. همه چيز در هاله اي ازشکاکيت و نسبي گرايي جاي گرفته بود. روزنامه جامعه: «آنچه روزگار ما طلب مي کند، نه ايمان بيشتر است و نه رهبري قوي تر و نه سازمان دهي عمل فزون تر؛ بلکه برعکس،روزگار ما شور و هيجان منجيانه کمتر و شکاکيت روشن و نوراني بيشتري ميخواهد!«
آيا به راستي اين کارنامه چرکين که ديگر مردم از بوي تعفن آن بيزارند، نيازي به باز بيني و نقد ندارد. مدعيان گفتگو و آزادي بيان چرا مجالي براي هم مسلکان منتقد خويش باز نمي کنند؟ چرا در حالي که كروبي با آن تفصيل زبان به گلايه باز مي کند، سکوت را در دستور کار قرار مي دهند؟ آيا حذف از صحنه سياسي و ترس از اين واقعيت قريب الوقوع نيست که اينان را چنين آشفته کرده؟ دير يازود اصلاح طلبان براي آبروي خود هم شده افراطيون را به کناري خواهند نهاد. به نظرمي رسد بايد شاهد تولد جريان جديدي از بطن فرسوده و رنجور جبهه دوم خرداد باشيم. اين ساختار مجالي براي نقد ندارد. [(1)
و از واقعيت پنهان نيست آنان که خود را مبرا از مصاديق تاسف بار ذكر شده مي دانند اما جبهه اصلاحات را افتخار ملي دانسته و خود را از وزنه هاي آن مي دانند اين تعارض رفتاري را چه كسي از آنها مي پذيرد؟! و آنچه باز در منطقه لامرد و مهر مردم نسبت به آتيه خود رقم زدند هشداري آشكار به مناديان جبهه اصلاحات است.نمي توان خود را اصلاح طلب و يا نماينده جبهه اصلاحات معرفي نمود و به انتخاب ملت هوشمند خوشبين بود. اگر از نقدهاي مربوط به عملكردهاي منطقه اي ايشان در فرصت هاي نمايندگي شان بگذريم عجيب است كه به جاي احياي مافات ،باز محملي را برگزيده اند كه با تكيه بر آن بخواهند مقبوليت اجتماعي بيابند! يعني افتخار بر چوبه اصلاحات كه لرزش ناشي از پوسيدگي آن حتي خود ايشان نيز حس كرده اند.
باور اين واقعيت سزاوار است كه شكست مجدد جبهه اصلاحات در انتخابات 24 اسفند در حوزه انتخابيه لامرد و مهر نه تاثير تبليغات مغرضين و تحت نفوذ معاندين و یا در اثر دستكاري نتيجه انتخابات است، بلكه مركب و محمل فكري ایشان در انديشه مردم اساسي غير مقبول و مردود دارد، اگر بخواهيم حتي بر خروجي فعاليت نماينده اصلاحات در شهرستان چشم بپوشيم كه آن هم سبب عبور طيف بسياري از ايشان شد،تا زماني كه كساني خود را به احزابي که تاريخي ننگين در پرونده خود داشته و آن را از افتخارات خود مي دانند گره مي زنند و خويش را از آنان مي دانند يقينا از انتخاب مردم فهيم به دور خواهند بود.
بايد دانست با فاصله اي به بلنداي چهل هزار راي، انديشه در بطلان انتخابات و اهانت به اراده و انتخاب مردم ،محبت مردمي و کرسي خدمت را بازآفريني نمي کند.کاش قدري در پيشينه خويش تامل کنيم و در هاله هاي تاسف برانگيز احزابمان بيانديشيم و باور کنيم که سابقه ديروزمان ،فرداي ما را ترسيم خواهد كرد.
+ نوشته شده توسط اصولگرا در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت
7:7 |